بهترین املاک تهران را اینجا ببینید

نکات مهم در مقابله با اضطراب و افسردگی

آرامش بهتر از خوشحالیست
آرامش به معنی عدم وجود اغتشاشات و درگیریهای ناراحت کننده ذهنیست و به همین جهت یک مفهوم منفی است چرا که عدم وجود چیزی را میرساند. خوشحالی اما یک مفهوم مثبت است چرا که وجود چیزی را القا میکند: وجود لذت، خوش بینی و علاقه سرریز به لحظات زندگی. خوشحال بودن برای همه کس آسان نیست و ذاتا احساسی بی ثبات و گذراست. اما آرامش یک نوع نگرش است که نه تنها دست یافتنی تر است بلکه سعادتمندی بسیار ماندگارتر و باثبات تری هم از آن حاصل میشود​. به علاوه، برای فرد افسرده یا کسی که با مشکلات عدیده روبروست خوشحال بودن هدفی دور و دست نیافتنی به نظر میرسد و به همین جهت دنبال کردن این هدف میتواند موجب افسردگی و اضطراب بیشتر گردد. پس بهتر است چنین فردی اهداف دست یافتنی تر و ماندگار تری را دنبال کند. چگونه به آرامش برسیم؟ بسیاری از اوقات ذهن ما توسط دغدغه هایی مخدوش میشود که حتی از وجود آنها هم کاملا باخبر نیستیم. برای رسیدن به آرامش عادت کنید که دغدغه ها را از پس زمینه ذهن به عرصه خودآگاه ذهن آورده و صادقانه با آنها روبرو شوید. در بسیاری از مواقع خواهید دید که این دغدغه ها نامهم و کوچکند و بهتر است که یک بار برای همیشه به آنها وداع گفته و در ذهن خود را به روی آنها ببندیم.

هر احساس یک تصمیم است
آیا واکنش های احساسی ما در مقابل رخدادها و شرایط ناگزیر و خارج از کنترل ما هستند یا اینکه ممکن است بتوانیم بر آنها غلبه کنیم؟ پاسخ به این سؤال بستگی به میزان قوای ذهنی و اقتدار روحی شما دارد. اما مسلم این است که شرایط و اتفاقات تنها در عبور از پرده ذهن ما معنی پیدا میکنند، پس نقش ذهنمان در تجربه ما از شرایط را نباید دست کم گرفت. مثلا آیا اینکه دوستان کسی از او موفقترند یا همسایگانتان وی از او ثروتمند تر به خودی خود موجب غبطه و سرخوردگی میشود یا اینکه این خود اوست که ناخودآگاه تصمیم گرفته است که چنین شرایطی را به حسادت و سرخوردگی ترجمه کند؟ احساستی مانند حسادت ناگزیر و اجتناب ناپذیر نیستند بلکه نتیجه تمامی پیش فرضها، نگرشها و تصمیماتی هستند که شما اتخاذ کرده اید. مثلا کسی که اساسا خوشبختی دیگران را در تضاد با خوشبختی خود نمیبیند، از دیدن موفقیت دیگران خوشحال میشود و یا از آن الهام و انگیزه میگیرد واکنش احساسی بسیار سازنده تری نسبت به خوشبختی و موفقیت دیگران دارد. انسان است و ذهن توانا و پویای او. شک نبرید که با تمرین مکرر و بی وقفه میتوانید احساسات خود را تحت کنترل بگیرید. این شمایید که باید بر تمایلات و احساسات خود حکم رانی کنید و نه آنها بر شما. احساسات از بیرون بر شما تحمیل نمیشوند، بلکه زاده وجود خودتان هستند.

قناعت درایت است
اهداف بلند بالا و صعب الحصول به ما انگیزه و امید میبخشند و به زندگی ما معنا میدهند. به علاوه تمامی موفقیتهای بزرگ بشر از جاه طلبی و رویا پردازی بلند پروازنه حاصل میشوند. پس داشتن اهداف بزرگ بسیار تحسین آمیز است. اما باید به یاد داشت که نهایی ترین هدف، یعنی هدفی که تمامی اهداف دیگر به آن ختم میشوند، رضایتمندیست. پس اگر اهداف و توقعاتی داریم که به قیمت آرامش و رضایتمندی ما تمام میشوند و رنج و دلسردی برای ما ارمغان می آورند آیا بهتر نیست که از دنبال کردن این اهداف دست برداریم و توقعاتمان را پایین بیاوریم؟ همه چیز گذرا وفانیست و عمر کوتاه است پس باید با قناعت بیشتر زندگی کنیم و آرامش و خوشنودی حال حاضر را قربانی توقعات بالا نکنیم. انسان درایتمند انعطاف پذیر است و خود را با شرایط وفق میدهد. چنانچه شرایط به دست آوردن هدفی را غیر ممکن سازند وی اهداف خود و توقعات خود را تغییر میدهد و عمر را تلف آه و ناله از سختی شرایط نمیکند.

نفرت فرساینده است و عشق فزاینده
تلنبار کردن احساسات منفی نسبت به دیگران بیش از هرکس به روح و ذهن خودمان آسیب زده و قابلیت ما برای تمرکز بر مسائل مفید و سازنده را مختل میسازد. نفرت و کینه باریست که خودمان بر دوش میکشیم و خستگی و فرسایش ناشی از آن ما را از خوب زیستن باز میدارند. روح و ذهن انسان با عشق، مهربانی و بخشش جلا پیدا میکنند و در نفرت، حسد، کینه و قضاوت پیر و فرسوده میگردد. تنها روح و ذهنی میتواند تجلیگاه الطاف الهی باشد که به این ناخالصی ها آلوده نشود.

گدایان محبت همواره ناکام میمانند
گرچه عشق و محبت انسانهای دیگر لازمه رضایتمندی و خوشنودی ما هستند، اما این عوامل نقش مکمل را بازی میکنند. اصل رضایتمندی پایدار برخورداری از عزت نفس و اغنای درونی ماندگاریست که به آسانی دچار تزلزل نشود. انسانی که از خرد و اقتدار روح و ذهن برخوردار است برای اعتماد به نفس و خوشنودی, حقیرانه دست به دامان این و آن نمیشود و قادر است که همواره از درون خود قوت قلب، اعتماد به نفس و رضایتمندی بیابد. و فردی که بستگی به میزان توجه و محبت دیگران در یک آن به اوج برسد و یا به زمین سقوط کند هیچگاه صاحب رضایتمندی پایدار نخواهد بود چرا که کمتر محبتی بی وقفه و همیشگیست. کسی که تمام موجودیت خود را این چنین به دیگران وابسته میداند حقا که از روح و ذهن بسیار فقیر و تهیست.

خود محوری دشمن خوشنودیست
کسی که به نفس خود با ذره بین مینگرد مشکلات و مصاعب خویش را نیز به نسبت بزرگ و پراهمیت میبیند. چنین کسی آنچنان در مرزهای محدود فردیت خود گرفتار آمده که چیزی فراتر از آن را نمیبیند. و دید محدود مخل ادارک است. وی هر مشکل و مانع کوچکی را نیز به منزله یک مصیبت عظیم میبیند چرا که تصور او از میزان اهمیت هر آنچه در زندگی فردیش میگذرد متوهمانه است. فرد خود محور جهان را در خودش خلاصه میکند و طبیعتا از چنین جهان کوچک و ناچیزی به تنگ آمده و دلزده میشود. برای مبارزه با نفس همواره بزرگ شونده باید هر از چندی به خود یاد آوری کنیم که چندان هم مهم نیستیم و مشکلاتمان نیز با این یادآوری پیش چشممان کوچک میشوند.

آنچه نمیتوان تغییر داد را باید پذیرفت
قسمت عمده ای از مشکلاتی که روزمره موجب اغتشاش ذهن ما میشوند توسط ما قابل تغییر نیستند. باید واقع بینانه با اینها مواجه شویم و با شهامت بپذیریم که اصلاح آنها در دایره توان ما نیست، در غیر این صورت آنها در پس زمینه ذهن ما پرسه میزنند و نه تنها موجب آزارمان میشوند بلکه ما را از پرداختن به مشکلات حل شدنی و شرایط قابل تغییر باز میدارند.

از سختی ها باید زره ساخت
مشکلات همان قدر میتوانند به تلخی، دلسردی وعقده بیانجامند که میتوانند به روحیه استقامت و اقتدار منجر شوند. و اینکه آنها کدام یک از این عواقب را در پی خواهند داشت وابسته به واکنش افراد است. فرد خردمند از مشکلات می آموزد و در پی آنها سخت جان تر، انعطاف پذیر تر و پخته تر میشود و فرد سست نهاد در مواجهه با موانع خود را میبازد، تسلیم میشود و جز تلخی و عقده برای او نمی ماند.